محمد على مجاهدى
560
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
خون خدا خون خدا شتَك زده ، جوشيد از تنور * خورشيد سربريده ، درخشيد از تنور خولى به پاى آينه افتاد ، سنگ شد * چون قد كشيد قامت توحيد از تنور شب ، گُر گرفت و بستر تاريك شمر سوخت * چون زخمهاى سوخته شوريد از تنور هر زخم تازهاى كه در آتش گرفت جان * خونينتر از ستاره ، تراويد از تنور خورشيد را ميان طبق حبس كرده بود * ناگاه ، بال و پر زد و تابيد از تنور باران تا در گلوى تشنهء خنجر صدا جارىست * خون گلويت كربلا در كربلا جارىست يا چون نسيم صبحِ تابستان گندمْزار * نرم و ملايم ، روستا در روستا جارىست تا آسمان كوفه پابرجاست ، مىدانم * خون تو در اين خاك چون آبوهوا جارىست تا قطرهْ آبى از فرات و دجله مىلغزد * باران نبضت در گلوى ابرها جارىست خون تو را در آسمان شعر پاشيدم * نامت ازين پس تا فراسوى صدا جارىست « 1 » 22 . توحيدى ، سيد محمود ( ارفع ) از زندگينامهء اين شاعر تواناى كرمانى جز اين نمىدانيم كه در سال 1322 در كرمان به دنيا آمده و به سال 1379 در 57 سالگى بدرود حيات گفته است . آقاى سيد محمد على گلابزاده در مقدمه مجموعهء شعرى او « ياسها و داسها » مىنويسد : « . . . آنچه شعر ( ارفع ) را از ساير شاعران معاصر متمايز مىسازد اين است كه او همان قدر به زيبايى كلام اهميت مىدهد كه به محتوى و معانى . به عبارت ديگر وى آن چنان در تلفيق اين دو توفيق داشت كه حتى اهل نظر مىماندند كه او در سرايش آن شعر ، اولويّت را به زيبايى كلام و هماغوشى دلنشين و شيرين واژهها داده ، يا به صلابت و سنگينى و محتوايى مولاناگون ؟ » . « 2 » و خانم پروين سلاجقه دربارهء او مىنگارد :
--> ( 1 ) . دور تر از چشم اقيانوس ، تهران ، حوزهء هنرى ؛ مشرق گلهاى فروزان ، قم ، نشر ستاره ، كتابخانه تخصصى ادبيات . ( 2 ) . ياسها و داسها ، سيد محمود توحيدى ( ارفع ) ، ص 15 .